تبليغاتX
> ۩۞۩ انسان و زندگی دنیوی ۩۞۩

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

امروز بقیه ایات سوره را معنی کردام امیدوارم راضی باشید

 

(عالِیَهُم ثِیابُ سُندُسِ خُضرُ و اِستَبرَقُ وَ حُلُّوا اَساوِرَ مِن فِضَّةٍ وَ سَقیهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً ) آیه 21

ظاهراً کلمه (عالیهم ) حال باشد از ابرار، و ضمیر (هم) و سایر ضمائر جمع هم بایشان بر گردد، و کلمه (ثیاب) فاعل ان حال باشد،وکلمه (سُندُس )ـ همانطوریکه گفته اند ـ بمعنای پارچه نازکی است که از حریر بافته شده باشد، وکلمه(خضر) صفت کلمه (ثیاب ) است، وکلمه (استبرق ) بمعنای پارچه ایست غلیظ ، که از ابریشم بافته شده باشد ، این کلمه مانند کلمه (سُندُس ) در اصل عربی نبوده اند ، بلکه از غیر عرب گرفته شده ، وتغییری بدان داده شده است، واصل اندو (سُندُس و استبرق ) دو واژۀ فارسی بوده است.

مصدر (تحیله) که از فعل (حلوا) مشتق از انست بمعنای زینت دادان واراستن است، وکلمه (أساور) جمع سوار-ألنگو-است و گفته شده که این کلمه هم از فارسی-دستواره- گرفته شده است.

وخدایشان شرابی بایشان نوشانید که طهور بود، یعنی در نطهیر بحد نهایت بود، شرابی که هیچ قذارت وپلیدی را باقی نمی گذاشت، ویکی از قذارتهای درونی ادمی غفلت از خدای سبحان ، وبی توجهی باو است ، پس ابرار که این شراب طهور را نوشیدند محجوب از پروردگارشان نیستند، ولذا انان میتوانستند خدا را حمد بگویند.

(انَّ هذا کانَ لَکُم جَزاءَ وَ کانَ سَعیُکُم مَشکُوراً ) آیه 22

در این آیۀ شریفه دو احتمال هست ، یکی اینکه حکایت خطابی باشد از ناحیۀ خدای تعالی به هنگام پرداخت اجرشان بایشان می شوذ، واحتمال دوم اینست که جمله در تقدیر ان باشد.

وجملۀ: (وکان سعیکم مشکوراً)، خود، انشاء شکر در برابر مساعی مریضه و اعمال مقبوله ایشان است، وخوشحا بحالشان که با چه کلام پاکیزه ای خطاب می شود.

این را هم باید دانست که در ایات مورد بحث جزء نعمت های بهشتی نعمت زنان بهشتی یعنی حورالعین را ذکر نکرده با اینکه در کلام مجید خدای تعالی هر جا سخن از نعیم بهشت شده ، حوالعین جزء مهم ترین انها ذکر شده است، وممکن است از ظاهر جریان چنین فهمیده شود، که علت ان این بوده که در بین ابرار مورد نظر ایات، کسی از طائفه زنان بوده، (وخدای تعالی برای رعایت حرمت او سخن از حوالعین بمیان نیاورده است).

(اِنّا نَحنُ نَزَّلنا عَلَیکَ القُرآنَ تَنزیلاً ) آیه 23

دراین آیه مطلب از چند راه تأکید شده، اول اینکه در اغاز کلام حرف (ان) آمده، دوم اینکه ضمیر متکلم مع الغیر در آن تکرار شده، (انا)(نحن)،سوم اینکه مفعول مطلق نزلنا را در کلام اورده، وفرموده (تنزیلا)، تاهم مطلب را تأکید کند، وهم مسجل نماید که اگر قران بتدریج نازل شده، احتمال مداخلۀ شیطان وهواهای نفسانی دران نمی رود، چون نازل کننده آن خدای تعالی است.

(فَاصبِر لِحُکمِ رَبِّکَ وَلا تُطِع مِنهُم آثِماً أََو کَفُوراً ) آیه 24

حرف (فاء) در اول آیه می فهماند که مطلب آن نتیجه گیری از مضمون آیه قبلی است، وهمینطور هم هست ، چون لازمه اینکه نازل کننده قران خدا باشد اینست که آنچه از احکام و فرامین که در قران است حکم خدای تعالی می باشد، و بر پیامبر واجب باشد انرا اطاعت کند، در نتیجه معنای آیه چنین می شود حال که معلوم شد نازل کردن قرآن از ناحیۀ ما است، پس بر توواجب است در برابر ان حکم صبر کنی.

واینکه در جمله (ولاتطع منهم آثما اوکفوراً) که سیاق نهی است تردید امده، خود دلیل براینستکه حکم نهی عمومیت دارد، و از اطاعت آثم وکفور در هر حال نهی می کند، چه آن موردیکه طرف هم آثم است وهم کفور، وچه انجائی که طرف آثم هست ولی کفور نیست ، وچه بعکسش، وظاهراً مراد بآثم مسلمان متصف بمعصیبت باشد ، ومراد بکفور افرادی از کفار باشد که در کفر مبالغه می کنند، پس ایه شریفه هم شامل کفار است و هم فساق.

(وَاذکُر اسمَ رَبِّکَ بُکرَةً وَ أصَیلاً ) آیه 25

یعنی مداومت کن بر ذکر پروردگارت، که همان نماز در بکرة _صبح _ واصیل _عصر _ باشد.

(وَ مِنَ الَّلیلِ فَاسجُد لَهُ وَسَبِّحهُ لَیلاَ طَویلاً ) آیه 26

کلمه (من) برای تبعیض است، ومراد بسجود برای خدا نماز خواندن است، ومضمون این دوآیه که همان ذکر نام خدا در بکرة واصیل و سجده برای او در پاسی از شب باشد، بانماز صبح وعصر و مغرب وعشاء تطبیق می شود، وهمین مؤید آن احتمال است، که گفتیم این آیات در مکه یعنی قبل از واجب شدن نمازهای پنجگانه نازل شده باشد، چون آیه ای که مشتمل بر نمازهای پنچگانه است آیه :(أقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق الیل، وقرآن الفجر)(أسری-78)است.

(وسبحه لیلا طویلا) یعنی در شب طولانی ، وتوصیف لیل بطویل توضیحی است، نه احترازی، نمی خواهد بفرماید در شبهی کوتاه خدا را تسبیح مکن، ومنظور از تسبیح همان نماز شب است، احتمال هم دارد که کلمه (طویل) صفت باشد برای مفعول مطلقی که حذف شده ، و تقدیر کلام (وسبحه فی اللیل تسبحاً طویلا) باشد،یعنی در شب خدا را تسبیح کن تسبیحی طولانی.

(اِنَّ هؤُلاءِ یُحِیُّونَ العاجِلَةَ وَیَذَروُنَ وَرائَهُم یَوماً ثَقیلاً ) آیه 27

این آیه علت امر ونهی قبل را بیان می کند،واشاره با (هؤلاء) اشاره بجمعیت آثم وکفور است ، چون این دو کلمه در سیاق نهی بدون الف ولام امده بودند،ونکره در سیاق نهی جمعیت وعمومیت را می رساند، و مراد بکلمه(عاجله) زندگی نقد دنیا است، واگر خود روز را روز ثقیل خوانده ، از باب استعاره است ، کانه شدت انروز بار سنگینی است که نمی توان به

دوشش کشید،ومنظور از یوم یوم ثقیل همان روز قیامت است.

واما اینکه چرا روزقیامت را وراء آثمین وکفار خواند، با اینکه تحقق آن درپیش روی اینده ایشان است، واین یا بخاطر این استکه (وراء) معنای احاطه را میرساند وشامل همه جهات می شود، ویا بخاطر اینست که هر چند قیامت در پیش روی انان است، ولی ایشان انرا پشت سر می اندازند، چون کلمه (تذرون) معنای اعراض می دهد.

ومعنای آیه اینست که در برابر حکم پروردگارت صبرکن، ونماز بپادار، واثمین وکفار از ایشان را اطاعت مکن ،برای اینکه این اثمین وکفار زندگی دنیوی را دوست می دارند، وجز برای ان عمل نمی کنند،و روز شدیدی که در پیش دارند را رها می سازند، ویا از ان روز که حتماً دیدارش خواهند کرد اعراض نموده، پشت سر خود می اندازند.

(نَحنُ خَلَقناهُم وَشَدَدنا أَسرَهُم وَاِذا شِئنا بَدَّلنا أمَثالَهُم تَبدیلاً )آیه 28

کلمه (شد)- بستن- بر خلاف کلمه(فک)باز کردن است، و کلمه(أسر)در اصل بمعنای بستن وطناب پیچ کردن است، و بر خود طناب وزنجیر وأمثال ان نیز اطلاق می شود، پس معنای اینکه فرمود:(شدنا أسرهم) اینست که ما مفاصل انان را با رشته های اعصاب وبافته های عضلانی محک بهم پیوستیم،وممکن هم هست کلمه(أسر)بمعنای مأسور ومعنای آیه این باشد، که ربط اعضاء مختلف وبهم پیوستۀ آنان را محکم کردیم،بطوریکه از شدت بهم پیوستگی انسان واحدی شدند.

(واذاشئنا بدلنا امثالهم تبدیلا)یعنی هرگاه بخواهیم امثال انان را مبدل می کنیم، یعنی آنان را از بین می بریم وامثال انان را بجای انان می اوریم،واین همان منقرض کردن یک نسل، وپدید اوردن نسلی دیگر است،بعضی از مفسرین گفته اند مراد تبدیل نشئۀ دنیائی آنان، به نشئۀ آخرتی ایشان است، ولی این معنا از سیاق بدور است.

وایه شریفه در معنای دفع توهمی است که ممکن است بذهن کسی درآید، وتوهم کند که آثمین وکفرانگران بادنیا دوستی و اعراضشان از آخرت می توانند خدا را بستوه اورند، ونگذارند ارادۀ او در عالم بکرسی بنشیند، او اراده کرده که اینان ایمان بیاورند واطاعتش کنند، ولی چنین نمی کنند، برای دفع این توهم جواب داده که هر چه باشند مخلوق خدایند ، واین خدای تعالی است که با سلسلۀ اعصاب وعضلات اعضائشان را بهم پیوسته، وهر وقت بخواهد این پیوند را از هم می گسلد، واز بینشان می برد، و مردمی دیگر بجای آنان می آورد، پس چگونه اینان می توانند خدا را عاجز کنند، با اینکه خلقت وتدبیر امرشان وزندگی و مرگشان بدست او است؟.

(اِِنّ هذِهِ تَذکِرَةُ فَمَن شاءَ اتَّخَذََ اِلی ربِّهِ سَبیلاً ) آیه 29

کلمه(هذه) اشاره به مطالبی است که، در سوره امده، وکلمه (تذکرة) بمعنا ی هر هشداری است که ادمی بادیدن ویا شنیدن ان الگوئی می گیرد،که عمل خود را طبق ان انجام دهد،از این ایه می توان نتیجه گرفت که نماز شب راه مخصوصی است که ادمی را بسوی پروردگارش هدایت می کند.

(وَما تَشاؤُنَ اِلّا أَن یَشاءَ اللهُ اِنَّ اللهَ کانَ عَلیماً حَکیماً ) آیه30

دراین آیه استثنائی آمده که ازآن بدست می اید که تحقق یافتن مشیت خدای تعالی در مشیت وعمل از بنده سر بزند نخست در او مشیت و خواست ایجاد می کند، پس مشیت خدا بمشیت عبد تعلق می گیرد، وبا واسطه بفعل او تعلق می گیرد ،پس تأثیر مشیت خدا طوری نیست که مستلزم جبر در بنده بشود، وچنان هم نیست که بنده در ارادۀ خود مستقل باشد، وهر کاری خواست بکند، هر چند که خدا نخواسته باشد،پس فعل بنده اختیاری است، چون مستند باختیار وارادۀ خود او است، واما اختیار بنده دیگر مستند باختیار دیگر نیست.

واین آیه در مقام دفع توهمی است، وان اینستکه کفار توهم کرده بودند که در مشیت خود مستقلند، وخواستشان وابستۀ به خواست پروردگارشان نیست،وخدا خواسته است بفهماند ان کسی که بنام جلیل(الله) نامیده می شود، کسی است که هر موجودی از ساحت او صادر می شود، وهر چیزی بسوی او منتهی می گردد، پس هیچ مشیتی بدون مشیت او نخواهد بود، وبدون خواست او موثر واقع نمی شود،وجمله(اِنَّ اللهَ کانَ عَلیماً حَکیماً ) زمینه چینی است، برای مضمون آیه بعدی.

(یُدخِلُ مَن یَشاءُ فی رَحمَتِهِ وَ الظّالِمینَ اَعَدَّ لَهُم عَذاباً الَیماً ) آیه 31

مفعول فعل (یشاء) حذف شده، چون گفتار آیه می فهماند که ان چیست، وتقدیر آیه چنین است:(یُدخِلُ فی رحمتة مَن یَشاءُ دخوله فی رحمته)،داخل رحمت خود می کند هر کسی را که بخواهد داخل ان کند،ونمی خواهد مگر داخل کردن کسی که ایمان اورد، وتقوی پیشه کند.

واین آیه سنت خدای تعالی که در بندگانش از حیث سعادت و شقاوت جاری است بیان نموده، واین بیان را با ذیل آیۀ قبلی که گفتیم زمینه چینی برای این آیه است تعلیل می کند، در نتیجه می فهماند که سنت خدای تعالی در بندگانش یک سنت خرافی و ناشی از جهالت نیست، بلکه او با هریک از دو طائفه طوری عمل می کند که شایستۀ ان هستند، وبزودی هر دو طائفه را بحقیقت انچه می کردند اگاه می سازد

برگرفته از اثر استاد علامه طباطبای رضوان الله علیه

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:41  توسط طاهره نجف زاده  | 



 

به نام خداونده بخشنده ومهربان

با سلام در نوشته های قبل از ایه 1 تا ایه 10 را براتون کلمه های ای ها رو معنی کردام امروز ازایه 11تا ایه 20 رو می نویسم

(فَوقیهُمُ اللهُ شَرٌَ ذلِکَ الیَومِ وَ لَقّیهُم نَصرَةً وَ سُروُراً)ایه 11

وقایه بمعنای حفظ کردن واز اذیت جلوگیری نمودن است، و وقتی گفته می شود: (فلان لقی فلاناً بکذا)، معنایش ایست که با او بچنین وضعی روبرو شد، وکلمه (نضره) بمعنای جهت و خوشروئی ، وکلمه (سرورا) در مقابل اندوه است.

ومعنای ایه اینستکه خدای تعالی ایشان را حفظ وشر انروز را از ایشان منع کرد، ویا بجهت وسرور با ایشان روبرو شد، ÷س این طائفه در انروز خوشحال ومسرورند.

(وَ جَز یهُم بِما صَبَرُورا جَنَّةً وَ حَریراً)ایه 12

منظور از صبر صبرشان در برابر مصبیت، ودر برابر اطاعت، واز معصیت است، چون این طائفه در زندگی دنیا بجز وجه پروردگارشان طلبی نداشتند ، ارادۀ او را بر خواست خود مقدم میداشتند، در نتیجه در برابر انچه او برای انان مقدر کرده بود، وهر محنت ومصیبتی که برای انان خواسته بود صبر می کردند ، و لذا خدای تعالی مِِشقت و زحمتی را که در راه بندگی او تحمل کرده بودند به نعمت وراحت مبدل کرد.

(مُتَّکِئنَ فیها عَلَی الاَرائِکِ لا یَرَونَ فیها شَماً وَ لا زَمهرَیراً) ایه 13

کلمۀ (أرائک) جمع کلمه (أریکه ) است، که بمعنای هر چیزی است که بآن تکیه دهند، وکلمه(زمهریر) بمعنای سرمای شدید است. ومعنای آیه اینست که خدای تعالی مشقت هائی را که تحمل کردند به بهشت ونعمت مبدل کرد، در حالی که اینان در ان بهشت بر تکیه گاهها تکیه داشتند، و در بهشت نه افتابی می بینند، تا از گرمای ان متأذی شوند، و نه زمهریری تا لز سرمای ان ناراحت گردند.

(وَدانیةً عَلیهم ظِلالُها وَ ذُلَّلَت قُطُوفُها تَذلیلاً ) ایه14

کلمه (ظلال) جمع ظل ـسایه ـ است، ومنظور از نزدیکی سایه بر سر انان اینست که سایه بر سر انان گسترده است ، پس کلمه (دانیه) در خصوص این مورد هم مهنای خود را دارد، وتذلیل قطوف برای انان باین معنا است که خدای تعالی میوهای بهشتی را برای ایشان مسخره کرده، وتحت فرمان وارادۀ انان قرار داده. هر جور که بخواهند بدون هیچ مانعی وزحمتی بچینند.

(وَیُطافُ عَلیهم بِآنِیَةً مِن فِضَّةٍ وَ اَکوابِ کانَت قَوارایراَ) ایه 15

کلمه (انیه) جمع کلمه (اناء) است ، همان طور که کلمه (أکسیة)حمع کساء است، واناء بمعنای ظرف وأکواب جمع کوب، بمعنای ظرف اب است ، البته ظرفی که مانند لیوان نه دسته داشته باشد ونه لوله .

(قَواریراَ مِن فِضَّةٍ قدَّروُها تَقدیراً) ایه16

کلمه (قواریر) در این ایه بدل است از قوایر در ایۀ قبلی، وبعضی گفته اند منظور از نقره ای بودن قواریر تشبیه رسای ظرفهای بهشتی است، که از نظر صفا وزیبائی مانند ظرف نقره است نه اینکه حقیقة از جنس نقره باشد، بعضی هم احتمال داده اند کلمه ای در آیخ حذف شده باشد.

) وَ یُسقَونَ فیها کَاساً مِزاجُها زَنجَبیلاً )ایه 17

بعضی از مفسرین گفته اند: در عرب مرسوم بوده که از زنجبیل استفاده عطر وبوی خوش می کرده اند، وانرا در جام نوشیدنیها می ریختند، در این آیه هم با برار وعده داده که زنجبیل بهشتی را که پاکیزه تر است در جام شرابشان می ریزند.

(عَیناً فیها تُسَمیّ سَلسَبیلاً )ایه 18

یعنی (من عین) ویا (أعنی عیناً) ویا (أخص عینا) خلاصه صدای فتحه عین یا بخاطر افتادن حرف جر (من) است ، ویا فعلی در تقدیر است، که کلمه (عین ) را بعنوان مفعول زبر داده، کلمه (سلسبیل) بمعنای ابی سبک ولذیذ وبرنده است.

(وَیَطُوفُ عَلَیهِم وِلدانُ مُخَلَّدُونَ اِذا رَاَیتَهُم لُُؤلُؤاً مَنثُوراً) ایه 19

یعنی فرزندانی بهشتی پیرامون ابرار طواف می کنند، که همیشه طروات وخرمی جوانی و زیبائی منظر را دارند ، ولی بعضی گفته اند بمعنای جوانای است که گوشواره معروف به (خلدة) را بگوش دارند، منظور از اینکه فرمود: تو گمان میکنی که لؤلؤ منثورند، اینستکه خدمتگذاران نامبرده انقدر صفاء لون دارند، وانقدر چهره هاشان نورانی است، که نور رویشان بروی یکدیگر می تابد.

(وَ اِذا رَاَیتَ ثَمَّ رَایتَ نَعیماً وَ مُلکاً کَبیراً) ایه 20

کلمه (ثم) با فتحۀ اول ظرف مکان است ، وجز در ظرف مکان استعمال می شود، ولذا بعضی گفته اند معنای (رأیت) ی اول، این است که اگر چشم خود را بدانجا یعنی به بهشت بیفکنی ، در انجا نعیمی می بینی که بازبان قابل وصف نبست، وملک کبیری می بینی که با هیچ مقیاسی نمی توان تقدیرش کرد،بعضی گفته اند کلمه (ثم) صله ایست که موصولش حذف شده، وتقدیر کلام ( وَ اِذا رَاَیتَ ثَمَّ رَایتَ نَعیماً وَ مُلک) است، یعنی واگر به بینی انچه درانجا از نعیم وملک که هست نعیم وملکی کبیر خواهی دید .

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 8:29  توسط طاهره نجف زاده  | 



به نام خدا

در نوشته های قبلی درمورد خود انسان وتفاوت وشباهت با حیوان و ایمانش و جایگاه خواسته هایش مطالبی نوشتم .

وحالا از این به بعد در مورد کلمه های سوره که به چه معنای است وتفسیر ایه ها می نویسم امیدوارم که خوشتان بیاید.

این سوره در اغاز, خلقت انسان را بعد از انکه نامی از او در میان نبود خاطرنشان می سازد, وسپس می فرماید که خدا ی تعالی او را بر راهی که تنها راه اواست هدایت کرد, حال یا این انسان شکر هدایتش را می گذارد, ویا کفران می کند, وانگاه می فرماید برای کافران انواعی اعذاب وبرای ابرار الونی از نعمت اماده کرده, واو صاف ان نعمت ها را در طی هیجده ایه شرح می دهد, و همین دلیل است بر اینکه مقصود اصلی هم بیان همین جهت بوده

(هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا) ایه۱

استفهام در این ایه برای تثبیت مطلب است, ودر نتیجه معنا را بطور سر بسته اثبات می کند, و معنای ان اینست که بطور مسلم روزگاری بوده که نامی ونشاتی از انسان نبوده, وای بسا مقصود ان مفسر قدیمی هم که گفته کلمه (هل) در این ایه بمعنای کلمه (قد) است .

وکلمه ی (حین) بمعنای یک قطعه محدود از زمان است, حال چه اینکه کوتاه باشد وچه طولانی.

کلمه (دهر) بمعنای زمانی ممتد وطولانی وبدون حد است , یعنی زمانی که نه اولش مشخص است , ونه اخرش.

ومنظور از جمله (شیئا مذکورا )اینستکه انسان چیزی نبوده که با ذکر نامش جز مذکورات باشد مثلا چیزی در مقابل زمین یا اسمان وخشکی وتری وغیره بوده باشد, وبدین جهت نامی از او میان نبود, که هنوز خلق نشده بود تا موجود بشود ,ومثل سایر موجودات نامش برده شود

(إنا خلقنا الاانسان من نطقه امشاج نبتلیه, فجعلناه سمیعاُ بصیراُ) ایه ۲

کلمه (نطقه) در اصل بمعنای ابی اندک بوده ,وسپس استعالش در اب نرینه حیوانات که منشاء تولید مثل است بر معنای اصلی غلبه یافته, وکلمه (امشاج) جمع کلمه (مشیج) ویا (مشج) بدون فتحه, ویا (مشج)بفتحه اول وکسره دوم است,واین سه کلمه بمعنای مخلوط و ممتزج است, واگر نطقه را با این صفت معرفی کرده, باعتبار اجزاء مختلف ان ویا باعتبار مخلوط شدن اب نر با اب ماده است.

وکلمه (ابتلاء)که جمله(نبتلیه)مشتق از انست، بمعنای نقل چیزی از حالی به حال وطوری دیگر است ، مثلا طلا را در بوته ابتلاء می کنند، تاذوب شود ، وبه شکلی که می خواهد دراید، وخدا تعالی انسان را ابتلاء می کند ، یعنی از نطقه خلقش می کند،وسپس ان نطقه را علقه ،وعلقه را مضغه می کند، تا اخر اطواری که یکی پس از دیگری باو می دهد، تا در اخر خلقتی دیگرش می کند.

(فجعاناه سمیعا بصیراُ) سیاق ایه می فهماند که ذکر سمیع وبصیر کردن بشر، برای این بوده که بوسیله ان تدبیر وربوبی را بیاد اورده ، بفهماند تدبیر وربوبی اقتضاء کردتا برای رساندن انسان بغایت هستیش ، اورا سمیع وبصیر کند، تا ایات داله برمبدء را به بیند، وکلمه حق را که از جانب پروردگارش واز راه ارسال رسل وانزال کتب می رسد بشنود، واین دیدن وشنیدن او را بسلوک راه حق, وسیر در مسیر حیات ایمان وعمل صالح وادار سازد، اگر وادار شد خدای تعالی اورا به نعمیم ابدی می رساند وگرنه بعذاب مخلد دچارشان می سازد.

انا هدینا السبیل، اما شاکراُ واما کفوراُ) ایه۳

کلمه (هدایت) بمعنای ارائه طریق است، نه رساندن به مطلوب، ومراد به سبیل سبیل بحقیقت معنای کلمه است، وان مسیری است که ادمی را بغایت مطلوب برساند، وغایت مطلوب همان حق است.

وکلمه (شاکراُ) بمعنای انست که نعمت را فلان منعم بمن داده. وتعبیر به (اما شاکراُ) (اما کفوراُ) بر دو نکته دلایت دارد، اول اینکه مراد به سبیل، سنت وطریقه ایستکه بر هر انسانی واجب است که در زندگی دنیائیش انرا به پیماید، وبا پیمودن ان بسعادت دنیا واخرتیش برساند، که سبیل او را بی کرامت زلفی ، قرب پروردگارش سوق می دهد ، کرامتی که حاصلش دین حق است ، که نزد خدای تعالی همان اسلام است.

(انا اعتدنا للکافرین سلاسل ئاغلالا و سعیراُ) ایه ۴

کلمه (اعتاد) بمعنای تهیه کردن است، وکلمه (سلاسل) جمع سلسله است، که بمنای قیدی اسن که دست وپای مجرم را با ان می بندند, وکلمه (اغلال) جمع (غل) بضمه غین است،که بگفته بعضی بمعنای قیدی است که دست وپای مجرم را بگردنش می بندد ، وکلمه ( سعیر) بمعنای اتش افروخته است، ومعنای ایه روشن است .

واین ایه شریفه بعاقبت وخیم انسان کفوریکه قبلا در جمله(اما شاکراُ اما کفوراُ ) نامش بمیان امده بود اشاره می کند، و اگر جزاء انسان کفور را بر جزاء انسان شاکر مقدم داشت، برای این بوده که در مورد کفور کلام را مختصر نموده، سپس بطور متصل بجزاء افراد شاکر بپردازد.

(ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراُ) ایه ۵

کلمه(ابرار) جمع کلمه (بر) بفتحه باء است، وکلمه(بر) صفت مشبهه از مصدر(بر)بکسرۀ باء است، که بمعنای احسان است، واین معنا در مورد کسی صادق است که عمل خود را نیکو بسازد، واز نیکو ساختن ان هیچ نفعی که عاید خودش بگردد در نظر نگرفته باشد، نه جزائی که در مقابل عملش باو بدهند، ونه حتی تشکری را

.کلمه (کاس) بمعنای ظرف مخصوص نوشیدنی ها است، البته در صورتیکع نوشیدنی دران باشد، وکلمه(مزاج) بمعنای هر چیزی است که بویسایه ان امتزاج صورت می گیرد، نظیر کلمه (حزام) که بمعنای چیزی است که بوسیله ان عمل حزم انجام می شود

و معنای کلمه(کافور) معروف است,وهر چیزی خنک وخوشبوئی را بان مثل می زنند, ولی بعضی گفته اند: در اینجا نام نهری است در بهشت

.

(عَیناً َیشَرُب بها ِعبادُ الله یُفجٌَرُوَنها َتفجیراً)ایه6

کلمه(عیناً) اگر منصوب شده بخاطر حذف حرف جر بوده، وتقدیر ان (من عین) بوده ، ممکن هم هست بخاطر اختصاص منصوب شده ، وتقدیر کلام (أخص عیناً) بوده، یعنی نوشیدن از کأس راکه گفتیم ، از هر کأسی نیست، بلکه ان کأس را اخنصاص می دهیم بچشمه ای که چنین وچنان است، وکلمه (شرب)ـبطویکه گفته شده ـ هم بخودی خود متعدی می شود، ومیگوئی : (شربت الماء) (آبرا نوشیدم) ،و هم با حرف باء متعدی میشود، ومیگوئی: (شربت بالکاس) با کاسه نوشیدم، ÷س هردو یک معنا را می سارند، و اگر از نوشندگان ان کأس تعبیر به عبادالله کرد، برای این بود که اشاره کند باینکه اگر از ان کاس مینوشند بخاطر ایتست که بزیور عبودت اراسته شدند، وبلوازم ان عمل کردند، این معنا از سیاق فهمیده می شود.

(یُوفُونَ بِالنَّذرِ و یَخافُونَ یَوماً کانَ شَرَّهُ مُستَطیراً) ایه 7

کلمه (مستطیر) اسم فاعل از فعل (استطار) است، که بمعنای فاش کردن ومنتشر کردن در اقطار است، بمنتها درجۀ انتشار، وبطوریکه گفنه اند این کلمه بلیغ تر از کلمه (طار) است.

(وَ یَطٌعِمُونَ الطٌَعامَ عَلی حُبٌهِ مِسکیناً وَ یَتیماً وَ اََسَیراً ) ایه 8

ضمیر در جمله (علی حبه) بطوریکه از ظاهر عبارت بر می اید بکلمه (طعام) بر می گردد، ومنظور از حب طعام اشتیاق واشتهای زیاد طعام است .

ولی بعضی از مفسرین گفته اند ضمیر بخدای سبحان بر می گردد، ومعنای ایه اینسا که طعام را بخاطر محبتی که بخدا دارند بدیگران می خوارنند، نه به خاطر ثوابیکه خدا بایشان بدهد.

(اَنِّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لا نُریدُ مِنکُم جَزاءً وَلا شُکُوراً) ایه 9

کلمه (وجه) بمعنای انطرف از هر چیزی است که روبروی تو ویا هیچ کس دیگر باشد. و وجه خدای تعالی عبارتست از صفات فعلی خدای تعالی ، صفات کریمه ای که افاضۀ خیر بر خلق ، وخلقت، وتدبیر، ورزق انها ویا بطور جامع بگو رحمت عامه او که قوام تمامی موجودات بدان است، از ان صفات نشأت می گیرد، و بنابراین معنای اینکه عملی بخاطر وجه الله انجام شود اینست که در انجام عمل این نتیجه منظور گردد، که رحمت خدای تعالی و خوشنودش جلب شود .

(جزاء) بمعنای انست که عمل کسی را بچیزی که معادل وبرابر ان باشد ، عوض دهی ، حال چه عمل خیر باشد، که معادلش جزاء خیر قرار می گیرد، وچه شر که معادلش جزاء شر واقع می شود.

کلمه (شکوراً) بمعنای ذکر نعمت، ویاداوری ان در زبان وقلب وعمل است ، ومنظور از ان در ایه شریفه بقرینۀ اینکه در مقابل جزاء قرار گرفته تنها ثناء جمیل زبانی است.

(اِنَّا نَخافُ مِن رَبِّنا یَوماً عَبُوساً قَمطَریراً) ایه 10

اینکه روز قیامت را عبوس شمرده از باب استعاره است، و مراد بعبوس بودن ان ظهور کمال شدت ان برای مجرمین است، وکلمه(قمطریر) بطوریکه گفته اند بمعنای دشوار وسخت است .

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:46  توسط طاهره نجف زاده  | 



سلام

نماز وروزهاتون قبول حق باشه

امیدوارم که تونسته باشید در این ماه پر برکت فیضی برده باشید

رمضان دیگری امد ورفت . دیر امدو زود رفت وبا رفتنش نسیم معطر فطر وعید

سبکبالی وسپاس,ورزیدن گرفت. همیشه عید فطر که می اید,ادم احساس راحتی

وسبکی می کند. گویی بارهایی را که مدتی با خود حمل کرده است وسنگینی ان

گرده اش را می ارزد بر زمین نهاده است. تلقی وباور این که یک ماه کمتر گناه کرده

است وبیشتر اطاعت وبندگی, احساس خوبی را به انسان تلقین می کند. احساس

بنده خوب شدن, بنده ی دوستی و یافتن یک دوست, که با همه ما فرق دارد واگر

انسان فراموشش کند ویادش برود که چقدر باید اورا دوست داشته باشد, او هیچ

وقت بنده اش را فراموش نمی کند وهمیشه دوستش دارد

عیدتان مبارک   

سر نوشت انسان در زمین

ادم وحوا به زمین هبوط کردند وخداوند به انها فرمود شما در زمین زندگی می کنید وهمین جا می میرید واز

زمین خارج می شوید. اینکه انسانبا پل مرگ از کره خاک خارج می شود وبه چه جهانی وارد می شود؟

امری است که چندان اسان نیست اما اصل این معنی مسلم است که انسان به جهانی دیگر می رود وادم از

 اینکه فهمید با انجام اعمال شایسته ورفتار صالح دوباره به بهشت بازگشت می کند یسیار خرسند است

همچنین خداوند فرمود ای فرزندان ادم در زمین برای شما پوشش و لباس فرستادیم تا خودتان را بپوشانید

ومایه تجمل وزیبایی شود ولی لباس تقوا بهترین لباس است واین از نشانه های خداوند است که پند گیرید

.سفارش درباره شیطان

خداوند انسان را در زمین از شیطان بر حذر داشت وفرمود ای فرزندان ادم , شیطان شمارا فتنه نکند کما

اینکه والدین شما را با فتنه از بهشت بیرون راند ولباس انان را از تنشان بر کند . اکنون در زمین شیطان

 وافرادش شمارا به طوری که شما انهارا نمی بینید , می بینند

درخواست خداوند از انسان

خداوند از انسان این نکته را طلب می کند که پروردگارتان را با زاری و پنهانی بخوانید واو متجاوزین را

دوست ندارد ودر زمین بعد از انکه خداوند در تکوین وتشریع ان را اصلاح کرد فساد نکنید واو را از روی

بیم وامید بخوانید به درستی که رحمت الهی نسبت به نیکوکاران نزدیک است واو همان کسی است که باده ها را پیشاپیش رحمتش مژده بخش می فرستد تا اینکه ابرهای سنگین را حرکت دهد وسرزمین بایر را

  اب روانه کنند واز ابر اب باران فرو فرستیم وبه ان هر میوه ای براوریم مردگان را

نیز بدینسان برانگیزانیم باشد که پند گیرند و سرزمین پاک گیاهش به اذان پروردگارش

خارج وتولید می شود و انچه که پلید وخبیث است چیزی جز پست وکم فایده بر نیاید

وبدینسان ایات را به صورت های گونا گون بر ملت سپاسگزار توجه دادیم

التماس دعا

.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:44  توسط طاهره نجف زاده  | 



 

با عر ض سلام

ایمان مذهبی

از مباحث پیش روشن شد که انسان نمی تواند بدون داشتن ایده وارمان وایمان,زندگی سالم داشته باشد و یا کاری مفید وثمر بخش

برای بشریت وتمدن بشری انجام دهد . انسان فاقد هر گونه ایده وایمان یا به صورت موجودی غرق در خود خواهی در می اید که

هیچ وقت از لاک منافع فردی خارج نمی شود ویا به صورت موجودی مردد وسرگردان که تکلیف خویش رادر زندگی در مسائل

اخلاقی واجتماعی نمی داند.

ان چیزی که لازم است مورد توجه واقع شود اینست که تنها ایمان مذهبی قادر است که انسان را به صورت یک ((مومن)) واقعی

دراورد,هم خودخواهی وخود پرستی را تحت الشعاع ایمان وعقیده ومسلک قرار دهد و هم نوعی ((تعبد))و ((تسلیم)) در فرد ایجاد کند به طوری که انسان در کوچکترین

مسئله ای که مکتب عرضه می دارد به خود تردید راه ندهد , وهم انرا به صورت یک شیئی عزیز و محبوب و گرانبها در اورد در حدی که زندگی بدون ان برایش هیچ و پوچ

وبی معنی باشد و با نوعی غیرت وتعصب از ان حمایت کند.گرایش های ایمانی مذهبی موجب ان است که انسان تلاشهائی علی رغم گرایشهای طبیعی فردی انجام دهد و احیانا هستی

وحیثیت خود را در راه ایمان خویش فدا سازد, این در صورتی میسر است که ایده انسان جنبه تقدس پیدا کندوحاکمیت مطلق بر وجود انسان بیابد. تنها نیروی مذهبی است که قادر است

به ایده-ها تقدس ببخشد وحکم انها را در کمال قدرت بر انسان جاری سازدولی تفاوت یک ایده مذهبی وغیر مذهبی اینست که انجا که پای عقیده مذهبی به

میان ایده وبه ایده قداست.ببخشد , فداکاریها از روی کمال رضایت وبه طور طبیعی

صورت می گیرد . فرق است میان کاری که از روی رضا وایمان صورت گیرد که نوعی

انتخاب است با کاری که تحت تاثیر عقده ها وفشارها ی ناراحت کننده درونی صورت

می گیرد که نوعی انفجار است .

بر گرفته از اثر انسان وایمان از شهید استاد مطهری

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:21  توسط طاهره نجف زاده  | 



به نام او که هر چه داریم از اوست

fd               fd

در اپ قبلی درمورد انسان ومشترکات وتفاوتهای او با حیوان نوشتم وحالا در موردشعاع اگاهی و سطح خواسته انسان می نویسم

انسان و شعاع اگاهی ها وخواسته هایش

قلمروانسان چه در ناحیه اگاهیها و بینشها و شناختها و گسترده تر ومتعالی تر است.

اگاهی انسان وشناخت او ,از ظواهر اشیا وپدیدها عبور می کند وتا درون ذات وماهیت انها ,و روابط و وابستگیها ی انها و

ضرورتهای حاکم بر انها نفوذ می نماید, اگاهی انسان نه در محدوده منطقه و مکان زندانی می ماندو نه زنجیره زمان ان را در قید

وبند نگه می دارد, هم مکان را در می نوردد وهم زمان را, از این رو هم به ماورا محیط زیست خویش اگاهی پیدا می کند تا

انجا که دست به شناخت کرات دیگر می یازد ,وهم بر گذشته واینده خویش وقوف می یابد ,تاریخ گذشته خویش وجهان یعنی تاریخ

زمین , دریاها ,گیاهان , اسمان ,کوهها , وجانداران دیگر را کشف می کند ودرباره اینده تا افقهای دوردست می اندیشد .

انسان از نظر خواسته ها ومطلوبها نیز می تواند سطح والائی داشته باشد,انسان موجودی است ارزشجو , ارمانخواه وکمال

مطلوبخواه. ارمانها یی را جستجو می کند که مادی واز نوع سود نیست ,ارمانهایی که تنها به خودش وحداکثر همسر و فرزنداش

اختصاص ندارد ,عام وشامل وفراگیرنده همه بشریت است,به محیط ومنطقه خاص ,یا قطعه ای خاص از زمان محدود نمی گردد.

ولی اعمال ان خواسته ها وارمانها در دنیای زندگی خود گریبان گیر خودش می شود بر همین احتیاط را رعایت می کند

بر گرفته از اثر استاد شهید مر تضی مطهری

ودر اخر هم شهادت اولین اختر تابناک امامت و ولایت را به همه ی شعیان جهان تسلیت می گویم

fd

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 9:13  توسط طاهره نجف زاده  | 



اasd

انسان وحیوان

انسان خو نوعی حیوان است از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد "اما یک سلسله تفاوتها

با هم جنسان خود دارد که اورا از دیگر جانداران متمایز ساخته وبه او مزیت وتعالی بخشیده و او را بی

رقیب ساخته است.

ytu

تفاوت عمده واساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک ((انسانیت)) او است ومنشا چیزی به نام تمدن و

فرهنگ انسانی گردیده است درد وناحیه است:بینشها وگرایشها.

جانداران عموما از این مزیت بهرمندند که خود را وجهان رادرک می کنند وبدانها اگاهند ودر پرتو ان اگاهیها

وشناختیها برای رسیدن به خواسته ها ومطلوبهای خود تلاش می نمایند.

انسان نیز مانند جانداران دیگر یک سلسله خواسته ها ومطلوبها دارد ودر پرتو اگاهیها وشناختها خویش

برای رسیدن به ان خواسته ها در تلاش است. تفاوتش با سایر جانداران در شعاع ووسعت وگستردگی

اگاهیها و شناختها واز نظر تعالی سطح خواسته ها ومطلوبها است.

اینست انچه به انسان مزیت وتعالی بخشیده واورا از سایر جانداران جدا ساخته است

بر گرفته از اثار استاد شهید مرتضی مطهری

ddd

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:57  توسط طاهره نجف زاده  |